X
تبلیغات
دختران مدرسه هاجر

دختران مدرسه هاجر

آخرين اخبار مدرسه راهنمايي هاجر

High School....Coming Soon

هوووووم!!! باورم نمیشه دارم دبیرستانی میشم!! من و هیلاری داریم میریم دبیرستان هاجر...بغل راهنمایی.اولش قرار بود من برم به جای دیگه اما...اومدم دیگه.این تابستون بهم خوش نگذشت شوق مدرسه هم نداشتم تا الان.ولی...الان احساس میکنم یه چیزی هست! کاشکی زودتر اول مهر بیاد!! تا من از ذوقش شب خوابم نبره!!
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 12  توسط   | 

The words 'I Love You' S

روزای آخره....3 تا امتحان بیشتر نمونده تا تموم کردن دوره راهنمایی ما....و نمیتونم باور کنم که این سه سال چقدر زود گذشته...!!! شاید دلم تنگ بشه برای همه این مسخره بازی ها...وقتی همه ما می ریم دبیرستان های مختلف شاید دلم تنگ بشه برای این دوستای دیوونه.

فردا امتحان نداریم ولی سه شنبه دینی داریم و بعدش حرفه و فن و اجتماعی و بعد خلاص!!

من و هیلاری و یکی از دوستای دیگه مون هم قراره شنبه با قظار از طرف مدرسه بریم اصفهان.

کاش این 4 روز هم زودتر بگذره....!! :ی!
+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 0  توسط   | 

سلام!خوبین؟

وسط امتحاناست و ...ما هم تو نت و ...دو نقطه دی و....

خوب باید یه چیزایی این آخر سالی لو بره...

منو هلگا سومیم.

واسه همین امسال امتحان نهایی داریم.ولی امسال یک کم با سالایه پیش فرق فوکوله.

امسال امتحان نهایی ما امتحان کشوری نیست...استانیه در نتیجه سخت تره دلی در مقابل دیگه معلمای خودمون صحیح می کنن.

متاسفانه اصلا برنامه ریزی امتحان هاشون خوب نیست:هفته ی اول و دوم همه ی آسونا و زبونا رو گذاشتن...

دیگه انقدر امتحان زبونای متفرقه رو میدیم فکر کنم واسه امتحان های هفته سوم که امتحانا سخت و تشریحی ...افغانی بنویسیم...

تو این دو هفته من شدیدا بی کارم چون امتحان ها خیلی چرتن.

و تو این امتحان ها اسباب کشی هم داریم:دو نقطه او.

ساعت شروع امتحان سوم ها ۸ تا ۱۰ ماله اول دوما ۹ تا ۱۰ اینا یا ۱۰ تا ۱۲ ا.

ببین چقدر... بجای این که ماله سومارو بزارن ۱۰ تا ۱۲...که امتحانشون سخت تره ...

فعلا تا بعد...

 

                         این جا تهران ... اخبار شبکه ی هاجر گیرلز صدای بلاگفاــ هیلاری

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 5 خرداد1387ساعت 10  توسط   | 

Ayo Technology!

به به! به به!!

خوبین؟! خوشین ؟! سلامتین؟!

من هلگا هستم! بعد از چهار ماه بالاخره تصمیم گرفتیم گرد و خاک های این وبلاگ رو پاک کنیم......خب هیلاری تو دو پست قبلی یه چیزهایی رو گفت و چه خوب شد که گفت چون من حال نداشتم بگم و تازه اگه نمی نوشت منم نمی نوشتم چون خیلی تنبلم!!!

خب!

امتحان های نیم ترم دوم شروع شده و ما داره پوستمون کنده میشه!!! حالا کاش فقط امتحان بود! باید همزمان کارعملی هم تحویل معلم ها مون بدیم!!یه تحقیق ادبیات باید بنویسیم درمورد ادبیات کهن ایران! باید ۱۸ صفحه باشه حد اقل و با مقدمه و مشخصات و فهرست و منابع و این چیزها...!!! تا ۴ اردیبهشت هم وقت داریم ، وگرنه نمره ادبیاتمون از ۱۵ نمره حساب میشه!!

شنبه دینی داشتیم و دوشنبه جغرافی ، امروز هم اجتماعی رو دادیم.دینی رو من به تمام معنا گند زدم و در بهترین حالت ۱۲ میشم!!!( هیچی نخونده بودم آخه!) جغرافی رو ۱۹ شدم (این هیلاری ساعت ۳ نصفه شب شروع کرد به خوندن و خر زد و ۲۰ شد!!!) و اجتماعی رو هم خوب دادم!!

تا ببینیم فردا حرفه و فن رو چیکار میکنیم....زیاده آخه! ۴ واحد که یه واحدش خودش ۳ درسه...!! به هر حال عزمم رو جزم کردم که بشینم مثل بچه آدم درس بخونم و نیام تو اینترنت!!

امروز هم با هیلاری و یکی دیگه از دوستام رفتیم تست فوتسال دادیم.البته هیلی که از قبل دروازهبان بود ، مربیه به من گفت تو باید دروازه بان باشی منم گفتم نهههههههههههه!!! من دوست دارم دفاع باشم!!!اونم گفت حالا ببینم چی میشه!!

خب من دیگه برم استراحت کنم و آماده شم واسه حرفه و فن.سعی میکنیم بیشتر اینجا رو آپ کنیم.تو تابستون همه اینا میشه خاطره!مخصوصا" اینکه سال دیگه میریم دبیرستان.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 15  توسط هلگا  | 

به به! به به!

امروز ۲۶/۱/۸۷ موسابقه ی دوره ی دوم سرود بود و مسابقه ساعت ۱۱ شروع شدُیعنی اومدن واسه بازدید و اینا .....

دیروز به بچه ها گفته بودن که گل روز بیارن و اینا.....بعضی ها اوردن بعضی ها هم مثل مننننننننن

نه!

آخه حسش نبود پاشم م م م م م بر م م م م م گل ! گل!گل روز اون هم! بخرم.میدونی؟حسش نبود.

به بعضی ها که گل نداشتن گل دادن....و اینا

نسبت به گذشته بهتر خوندیم ولی نمیدونیم چی میشه نتیجه.

مدیرمون اعلام کرد اگر خوب بخونیم و رتبه بیاریم ۱ روز از مدرسه رو تو حیاط میمونیم و درس نمیخونیم.

حالا هلگا و بچه های دیگه رو نمی دونم....ولی من با همین هدف سرود و خوب خوندم.....

نمیدونم چرا امروز مدرسه دیر گذشت....شاید چون شبش ۱۱ خوابیده بودم ۲:۳۰ واسه درس خوندن پاشده بودم خسته بودم و وو و وو و فکر می کردم دیر می گذره....

الان ساعت ۲۰:۳۰ و من که فردا امتحان ترم انگلیسی داریم هیچی نخوندم.....

راستی امروز ۱ خفر بد شنیدم ....دوستم گفت که تابستون واسه ه ه ه همیشه ه ه ه میره انگلیس...

منم با احساس س س س گفتم خوب چی کار کنم؟سس بزنم بهش؟

بعد بهم گفت که صداشو در نیارم که میخواد بره ....بعد من همه بچه های کلاس و گذاشتم که میخواد بره  افغانستان !افغانستان!

چون این خبر ناقص به بچه ها رسیده بود یکی از بچه ها گفت: خاک بر سرت(   )خواهرت میخواد بره انگلیس تو میخوای بری افغانستان؟؟!!!

من و دوستم مونده بودیم که بخندیم یا تعجب کنیم!خنده واسه حرفش!تعجب واسه این که خبرا به کجا ها که نمی رسه!!!!

حالا این که خوب بود !!!!!!!!من یه پارتی ۳ شنبه ی قبل گرفته بودم ۴ شنبه که اومد همه مدرسه می پرسیدن :خوش گذشت؟!کیا اومدن؟! منم که اصلا فکرشو نمیکردم که اونا بدونن!خوابمم میومد.....اصلا نمیدونستم فکر چی هست!گفتم چی؟! کی؟!!چی میگید شما حالتون خوبه؟

اونا هم فکریده بودن که سره کارن!زدن به خندیدن!

ولی عجب شبی بود!!!!!!من توبه کردم دیگه پارتی نگیرم! همش باید کار میکردم!درو  وا کن!دی جی باش!ساندویچ درست کن!شربت بیار!حواست به زنگ در و تلفن باشه! اوپس !

مثلا من میخواستم حال کنم بد تر حالم گرفته شد!!!!!!

حالا میفهمم مامانا چی ی ی ی میکشن!تازه کفشمم پاشنه ۱۰ سانتی بود!!!!!!مامان!

حالا از موضوع مدرسه دور نشیم.اهم...اهم....

راستی اسم اون دوستم که میخواد بره انگلیس گذاشتم افغان....(مخفف افغانستان)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 22  توسط   | 

به به!هیلاری هستم!

  دوستان ما برگشتیم.ببخشید که بعد ایییییییییییییییییییییییییییین همه اومدیم تازه به شما خفر میدیم...

 

راستش رو بخواین دیگه مخصوص ...ممنون....ببخشید مشغول امتحانات مدرسه بودیم ووووو

تیریپ خر خونی....البته نتیجه ی بدی نگرفتیم معدل ترم اول من شد    ۷۳/۱۹هلگا هم ۶۴/۱۹

بعددددددددد..... الانم توووو امتحان های نیم ترم دوم به سر می بریم.و من همششششششششششششششششش غایبم.دیروز امتحان دینی داشتیم و من نیز عشقی به مدرسه نرفتم.باید همین جا اعلام کنم که فردا هم امتحان جغرافیا داریییییم و من هنوز هیچ چیز نخوندم....

 

شاید تعجب کنید که چرا من با این معدلم  .... چرا درس نمی خونم.جا داره که همین جا درست همین اینجا یه ذره اون ور تر هم نه...همین جا که این معدل یه چیز کاملا

تصادفی است.....

جالبه بدونید که من و هلگا در تیم های اول سال مدرسه قبول شدیم.هلگا واسه هندبال و من هم واسه فوتسال.....

هر دو دروازه بان بودیم و هر دو هم در این مسابقات بردیم.و هردوی ما هم برای تیم منطقه ی ۷ منتخب شدیم.اماااااا   متاسفانه متاسفانه هلگا نمیخواد به هندبال ادامه بده....و گلللللل!ببخشید.....

اما من فوتسیال رو ادامه دادم و در مسابقات منطقه نیز شرکت کردم و متاسفانه داشتیم خوب پیش می رفتیم که منطقه ی ۳ (پاسدارانی های عزیزم)تونستند به دلیل باز بود تیر ۲ به ما ۱ گل بزنن.البته بازیکن ما نیر ۲ رو گرفته بود اما توپ به پاش خورد و دور از جون توپ گل شد......حالا ماجرا داشت....

من که حال کردم چون ۱ هفته پشت سر هم مدرسه نرفتم.البته هلگا هم این موضوع رو تجربه کرده ....

امروز تمرین فوتسال داشتیم........

از این به بعد هم در روزهای ۱ و ۳ شنبه ما تمرین داریم.....

موضوع ۳ شنبه سوری رو واستوون بعدا تعریف می کنم حالا!!!!!!!!!!ماجرا ها داشتیم ما امسال....اخراجی منو .... 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 فروردین1387ساعت 20  توسط   | 

هلگا گزارش میدهد!

خب خب...بعد از قرن ها سلام!!!!میدونم خیلی وقته این وبلاگ رو اپ نکردیم.به نظرم رسید که پاکش کنیم چون من و هیلی واقعا" نمیرسیم که اپدیتش کنیم.اصلا" موندم چرا این وبلاگ رو درست کردیم!!!

امتحان های نیم ترم دوم شروع شدن و ما خیلی سرمون شلوغه.به هر حال سعی میکنم هر چند وقت یه بار که شده بیام اینجا یه چرت و پرتی بنویسم!!!

امروز داشتم CD های قدیمی م رو می دیدم که یه سی دی پیدا کردم که عکس های دوسال پیش مدرسه توش بود.چند ساعت دیگه آپلودشون میکنم می ذارم تو بلاگ.

 

{یکی به این هیلاری یه چیزی بگه! همش من دارم فعالیت میکنم که!!!}

+ نوشته شده در  شنبه 3 آذر1386ساعت 17  توسط هلگا  | 

نه.خب چی باید بنویسم اینجا؟! اخبار مدرسه؟! حالش نیست. اصلا" چطوره وبلاگ رو پاک کنیم بره پی کارش؟!
+ نوشته شده در  شنبه 12 آبان1386ساعت 14  توسط هلگا  | 

  هلگا جان ٬ تو وبلاگ فرهنگی ٬ بحث سیاسی ـ اجتماعی ـ تاریخی ـ آموزشی ـ روانشناسیـی  میکنی؟

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 10  توسط هيلاري  | 

...

واقعا" به نظر شما یه آدم چقدر میتونه خود خواه و تکرو باشه و همش دیگران رو برنجونه؟
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 مهر1386ساعت 14  توسط هلگا  | 

!!!!

آره هیلاری راست میگه....نکته مثبت تموم شدن ماه رمضون بوفه ست (ای شکمو!) و نکته های منفی ش اینه که معلم ها که لطف میکردن کمی با ما راه میومدن حالا امتحان های سفت و سختی میگیرن!!! و همونطور که هیلی گفت ساعت ۷ باید بریم...من خودم امروز گیج بودم از این تغییر ساعت!

خب دقت کنین که نکته های منفی ش بر نکته ی مثبتش می چربه....خدا عاقبت ما رو به خیر کنه!!!

 

(راستی حال کردین استقلال رو ضایع کردیم؟!؟!)

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 21  توسط هلگا  | 

پایان ماه رمضان!

    با تمام شدن ماه رمضان و با بازگشایی بوفه ها ٬ همه خوش و خرم هستیم .

    امروز هم که ساعت ۱۱ زنگ خونه خورد٬ اما میون این همه خوبی ۱ بدی هستش

   که اونم اینه که دیگه ۸ نمیریم مدرسه ۱ برگردیم ٬دیگه از این به بعد ۷ میریم

   ۱ـ۲ بر میگردیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مهر1386ساعت 12  توسط هيلاري  | 

پایان (موقت؟)

این وبلاگ به دلیل قهر هلگا و هیلاری تا اطلاع ثانوی در تعلیق می باشد.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 14  توسط هلگا  | 

!Help us

وای..همه چیز تو مدرسه وحشتناک شده...از وقتی که مظفری رفته (گفتم که چقدر ماه بود!) این عربی و پازوکی اینجا پادگان راه انداختن....همه اش تهدید...دعوا...دستور...
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 مهر1386ساعت 18  توسط هلگا  | 

هلگای دیوونه

چه عجب هیلاری جون ذکر خیرتون بود تو وبلاگ!!! ماشالله چه گوشای تیزی دارین!

خب فکر نکنم بهتر از این بشه راجع به امروز تو مدرسه نوشت.تقریبا" همونطور بود که هیلی گفت.البته من ماژیک خیرات نمیکنم!!!فقط چند فقره پاچه خواریه....

ببینین تو رو خدا....دارم باز چرت و پرت میگم....چی بنویسم دیگه؟

آهان راستی هیلاری! تو به خاطر من با کی دعوا کردی امروز؟!

در ضمن من هلگا هستم نه هیلگا!

۴۰۰۰ بار!

+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 20  توسط هلگا  |